عبدالله مستوفى
5
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
[ دنباله شرح زندگانى من در سلطنت سطان احمد شاه ] مقدمات كابينهء دوم وثوق الدوله مردم ، از كابينهء صمصام السلطنه ، با همهء لرى ، بواسطهء بىآلايشى خارجيش چندان نارضامند نبودند ؛ زيرا كمكم فهميده بودند كه كار ارزاق و بخصوص نان ، چارهاى نداشته و ندارد . و عنقريب خرمن ميرسد و طبعا آسوده ميشوند . اين بود كه غرولند زيادى بر او نميزدند . گذشته از اين ، شاه هم از او حمايت ميكرد . از قراريكه معروف بود صمصام السلطنه ، براى نيل بمقام رياست وزراء ، تقديمى شايانى هم بشاه كرده و براى حلال شدن « 1 » آن لازم بود كابينه ، لامحاله پنج شش ماهى بر سر كار بماند . پس كندن اين كابينه خيلى آسان نبود . از اوائل جوزا و زرد شدن سبيل جو « 2 » و گندم ورامين وثوق الدوله عمليات خود را بر ضد اين كابينه شروع كرد . از يكطرف مشار الملك هرچند روز يك بار استعفا ميكرد و بعد از چند روز ، آشتى كرده و مجددا وارد كار ميشد ، و بواسطهء اين قهر و آشتى كارهاى مهم ماليه دچار وقفه ميگرديد ، و گاهى در نقاط حساستر ، مانند حوالهء حقوق ماهيانهء دربار سلطنتى كوتاه ميآمد ، كه بين شاه و رئيس الوزراء شكرآبى توليد كند . از طرف ديگر ، جمعى به حضرت عبد العظيم رفتند و مثل اوقات دورهء محمد عليشاه و استبداد صغير ، در آنجا بست نشستند و سرانجام دادن به كارهاى مملكت را با تعيين هيئت وزراى با عزم و تصميمترى كه مقدمات افتتاح مجلس را بتواند فراهم كند ، خواستار شدند . در ميان اين دسته اشخاص متعين ، مانند مدرس و جمعى ديگر از مهاجرين ، كه بعد از رفع و دفع وحشت از تعدى و مخالفت روسها ، به ايران برگشته بودند ، نيز وجود داشته و اكثر مردم هم ، موضوع بست نشينى را قابل توجه مىدانستند ، زيرا با صمصام السلطنه نميشد كار كشور بسامان برسد . دربار به آنها وعده كرد كه عنقريب كابينهاى كه در خور كارهاى اساسىترى باشد سر كار بياورد . البته در اين ضمنها اسمى از وثوق الدوله هم برده شده بود ، زيرا اينكاره بودن او را اكثر تصديق داشتند . صمصام السلطنه هم با همهء سادگيش ، رقيب خود را خوب ميشناخت و بيكار ننشست و جمعى از بازارىها را هواخواه خود كرده و آنها بر نفع او احيانا شاخ و شانه هم براى
--> ( 1 ) - البته رشوه چيزى نيست كه به رضايت طرفين معامله حلال شود . الراشى و المرتشى كلاهما فى انسار قول بزرگان دين ما است . در اينجا اين حلال شدن كنايه از رعايت شرطى مضمر است كه لامحاله راشى به قدر پوليكه مايه گذاشته است بتواند استفاده كند . شايد اين كنايه از قصهء ذيل گرفته شده باشد : گويند پيرزنى از پسرش كه براهزنى مشغول بود خواهش كرد براى كفنش پارچهءاى كه حلال باشد تدارك كند . پسر در يكى از راهزنيهاى خود يك توپ پارچهء سفيد كه براى كفن مناسب است بدست آورد . از صاحب آن تقاضا كرد اين سرقت را بر او حلال نمايد و در مقابل استنكاف صاحب قماش ، بدبخت را بباد كتك گرفت كه صداى حلال حلالش بلند شد . همين كه اين كفن حلال را بمادر تحويل داد ، مادرش پرسيد آيا من ميتوانم بحلال بودن اين كفن اطمينان داشته باشم ؟ پسر گفت : حلال حلال صاحبش به آسمان ميرفت ، از اين حلالتر چه ميخواهى . ( 2 ) - زرد شدن سبيل جو كنايه از رسيدن موقع درو و بدست آمدن غله و اين اصطلاح در ميان دهاتيها خيلى رواج دارد .